تبليغاتX
تنهای خسته

قصه كوتاه يه روز يه پسركي بود به اسمه ميلاد . اين پسركه قصه ي من خيلي دوست داشتن رو دوست داشت. خيلي ها دوستش داشتن ولي اون هيچ

 كدومه اونها رو دوست نداشت . و اون هر كسي رو دوست داشت اون طرف

اين آقا ميلاده ما رو دوست نداشت . خيلي فكر كرد . داشت ديوونه مي شد . زندگيش خيلي سخت شده بود. خيلي به اين فكر كرد كه چرا هرچي رو كه

 اون دوست داره اتفاق نمي افته . بعد از يكي دو سال به اين نتيجه رسيد

كه يه قولي به خداي خودش داده بود كه به اين قول عمل نكرد . و خدا هم

باهاش قهر كرده بود. شماها هم سعي كنيد هروقت به هركسي قول مي ديد

 بهش عمل كنيد .

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 17:47 توسط سینا پسره تنهای خسته |

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري
داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا
بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو
بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو
رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت
:مراقب چشماي من باش
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 17:55 توسط سینا پسره تنهای خسته |

آدم ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي
ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند...
و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي عاشق ميشم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 17:52 توسط سینا پسره تنهای خسته |

زيبايي عشق را بوجود نمي آورد بلکه عشق است که زيبايي به وجود مي آورد

فرشته‌اي از آسمون اومد و گفت:
كدوم رو مي‌خواي؟
۱۰۰۰۰۰۰دلار يا يك دوست خوب؟
من گفتم ۱۰۰۰۰۰۰دلار!
چون تورو داشتم


ازش پرسيدم چه قدر منو دوست داري؟ گفت: به اندازه جوهر خودكارم. گفتم:
خيلي نامردي چون جوهر خودكارت يه روز تموم مي شه لبخند زد و گفت:
خودكار من اصلا جوهر نداره.

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 17:41 توسط سینا پسره تنهای خسته |

دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت

عاشق تو شدم.

 پسرک
براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد...

 اسب سگ و يک پرنده زيبا!

تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي
هميشه...

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 17:29 توسط سینا پسره تنهای خسته |

اگه یک روز بهترین دوستت رو از دست دادی به من بگو اگه نتونم جای خالیشو پر کنم

می تونم باهات غصه بخورم...

اگه یک روز خواستی فرار کنی به من بگو  اگه نتونم مانعت بشم ... می تونم باهات بدوم.

اگه یک روز دوست داشتی کسی بهت محبت کنه حتما به من بگو و مطمئن باش که من

عاشق ترین خواهم شد...

اگه یک روز خواستی گریه کنی باز هم به بگو اگه نتونم آرومت کنم با تو گریه خواهم کرد.

اگه یه روز خواستی بمیری یادت نره که به بگی اگه نتونم به تو زندگی بدم لاقل

 با تو می میرم

و اگه یه روز دوست داشتی همه ی دنیا رو عاشق خودت کنی حتما به من بگو اگه نتونم

همه ی دنیا رو عاشقت کنم . به اندازه ی همه ی دنیا عاشقت میشم...

اگه یک روز خواستی صدای کسی رو نشنوی به من بگو به تو قول میدم به نزدت بیایم

و قول می دهم سکوت کنم...

اما اگر روزی به من سر زدی و جوابی نشنیدی خیلی زود به کنارم  بیا بدون حتما بهت نیاز

دارم...

اما اگر یه روز رفتی و دیگه بر نگشتی بهت قول نمی دهم منتظرت می مونم اما ازت

می خوام وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بذار!   

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 11:36 توسط سینا پسره تنهای خسته |

دوستان عزیز نظر دادن شما تنها چند ثانیه وقت عزیزتان رو می گیره

نظراتونو از ما دریغ نکنید 

 

قطره قطره نظر تو .........ذره ذره زندگی من

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 12:13 توسط سینا پسره تنهای خسته |

قیافه پسران باکلاس 

 

  1.  زدن ژل به مقدار کافی
  2. داشتن موبایل بدون سیم کارت
  3. جلوی مدارس دخترانه میخ شدن
  4. بستن دستمال سرای گل گلی
  5. داشتن چندتا دوست دختر
  6. فرستادن sms برای دوستان
  7. زدن عینک دودی به اندازه کافی (چند تا)
  8. ساعت در دست راست شون
  9. ......... ادامه دارد

ویژگی پسران پشت کنکوری

1.       عینکی بودن ...

2.       پلاس بودن دم در کتابخانه ها ...

3.       سه هقته یک بار حمام کردن ...

4.       بجه مثبت جلوه کردن در همه جا ...

5.       نتراشیدن ریش وسبیل به اندازه کافی ...

6.       چشما از حدقه بیرون زده ...

7.       در دست داشتن کتاب های قطور ...

8.       مهمانی نرفتن ....

بمانذ که چیزی به اسم کامپیوتر نمی شناسند
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 12:11 توسط سینا پسره تنهای خسته |

سير نزولي مرد ها

سال 1332

دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي گفت خرس قطبي. تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا كنه. مادر دختر مي گويد: خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره

--------------------------------------------------------------------------------------

سال 1342

پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنكه كمي جَنَم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي گويند؟ مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد: مرد، حالا چرا شلوغش مي كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده، همين... اين قدر سخت نگير... بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي كند دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي كند و مادر مي گويد: مرد، خدا سايهء تو را از سر ما كم نكند

------------------------------------------------------------------------------------

سال 1352

فريادِ مردِ خانواده تمام كوچه را پر مي كند: چي؟! مي خواهد برود سرِ كار؟! يعني من اين قدر بي غيرت شدم كه دخترم بره سر كار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين كه بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد... كسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر كار مي رود. صداي مادر خانواده به گوش مي رسد: مرد، خدا تو را براي ما حفظ كند

--------------------------------------------------------------------------------------

سال 1382

مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه آمدي خواستگاريم، گفتم دلم نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند، گفتي دورهء اين اٌمٌل بازي ها گذشته، ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن، گفتم چشم! آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتي، حالا هم مي گويي بنشينم توي خانه بچه داري كنم؟ زن: عزيزم مگه چه اشكالي داره؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي، خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمهء ماشينت مي رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگه داري كني هم خرجمان كم مي شود هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبتِ پدر و مادر رنج نمي برد... آفرين عزيزم ... خدا سايه ات را (فعلا) سر ما نگه دارد

-------------------------------------------------------------------------------------

سال 1482

زن خانواده: عزيزم تو كه انقدر فسيل نبودي. مثلا توي دوستانت به روشن فكري معروفي. آخه چه اشكالي دارد؟ اين همه سال ما زن ها بچه دار شديم حالا به كمك علم چند وقتي هم شما مردها از اين كارها بكنيد. اصلا مگر نمي گفتي جد بزرگت هميشه مي گفته: چه مردي بود كز زني كم بود؟ پس از مقداري بحث منطقي مرد بالاخره قبول مي كند و نه ماه بعد وقتي بچه بغل وارد خانه مي شود زن با عشوه مي گويد: مرد ... يعني سايه تو تا كي بالاي سر ماست؟

---------------------------------------------------------------------------------------

سال 1582

چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حاليكه سبزي پاك مي كنند آهسته مشغول تبادل نظرند. - آره... مي گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شدهء مردهاست... - حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن ها چقدر از ما سواستفاده مي كنند؟ تا وقتي خونهء بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها را ياد بگيريم و توسري بخوريم، بعدش هم بدون مشورت زنمان مي دهند و زنمان هم مارا استثمار مي كند... - خب مي گفتم... اسم اين جنبش سيبيليسم است و... در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گِل سبزي كشيده مي شود! زن مي گويد: خدا سايهء شما مردها را از سر سبزي ها كم نكند

------------------------------------------------------------------------------------

سال 1882

راديو، موج Fm، شبكهء پيام (صداي يك خانم) بااعلام ساعت نه شب شما خانم هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي دهم. به گزارش خبرگزاري بانوپرس دقايقي قبل سايهء آخرين نمونهء نادر از جنس (مرد) از روي كرهء زمين محو شد! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخهء زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد. ساعت 9 و 15 دقيقه با خبرهاي جديدي در خدمت شما خانم هاي !عزيز خواهم بود. دينگ دينگ

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 12:9 توسط سینا پسره تنهای خسته |

مهم نیست قبلا چی بودم .. چی میشم ... مهم اینه الان چیم ولی یه دفه اگه بخوای استثنا قائل شی

میفهمی منم یه روز آدم بودم ... مثل همه شما بودم ... روشنایی رو دوست داشتم ... گرما گرمم میکرد

یه روزی عاشق بودم مثل شما ... نه عاشق تر از شما شاید عاشق ترین مرد زمینی ...

ولی الان چیم ؟ دنیا آدمارو عوض میکنه ... بعضی وقتا عاشق نور میشی بعضی وقتا عاشق تاریکی

سکوت .. مرگ ... انتقام ... نفرت ....

شاید تو هم یه روزی بفهمی قدرت عشق مقابل نفرت هیچیه ...

شاید فهمیدی بايد با دخترا چي كار كرد ...

نفرین میکنم .... همه دخترای دنیا رو ... به تباهی ... ولی نه ... همه تباه هستن ...

.................

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 18:32 توسط سینا پسره تنهای خسته |

یکی داره میلرزه ... سردشه ؟ نه .. وقته مرگشه ..

آره تو ... تو که داری میلرزی ... تو دیگه باید بری ...

باید بری بری ... شاید بهشت ... بهشتی که به لطف من برات جهنمه ...

جایی که جهنم آرزوته ... به پایان سردرگمی .... آخرین خونه ی ددنیا نابودی آخرین عشق وقت انتقام

یه جایی آخرای دنیای هستی ... یه جا شاید آخر جهنم ... نه پیش من نه ... عقب تر تو قعرش ...

یه جا تو بینهایت ....
 

زمان اجراي نفرين

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 18:30 توسط سینا پسره تنهای خسته |

یکی زندست برای عاشق شدن

یکی دیگه زندست برای دزدی کردن ...

یکی زندست برای مردن ...

یکی زندست برای انتظار ...

من ... من برای چی زندم ؟

من هیچ وقت زنده نبودم ... یه مجسمه ... که نفس میکشه ... یه بی احساس ... یه سنگ ....

من زندم برای انتقام .... برای گفتن حرفام ... برای یه لحظه ... برای خال کردن یه عمر درد ...

برای مرگ ... برای خودم ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 18:27 توسط سینا پسره تنهای خسته |

کسي را که خيلي دوستش داري زود از دست مي دهي

 پيش از آنکه خوب نگاهش کني و پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او

بگويي مثل پروانه اي زيبا بال مي گيرد و دور مي شود

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 12:45 توسط سینا پسره تنهای خسته |

سلام برو بچز ممنون از كساني كه تو وبلاگ نظر دادند و ممنون از كساني كه نظر ندادند .

در جواب ندا خانوم بايد بگم: ندا خانوم به جانه خودم من اينقدر ضد دختر نيستم .

فقط دوست دارم با دخترا شوخي كنم . البته انشاالله شما به بزرگواري خودتون

 مي بخشيد . و يه چيزي ديگه اگر شما مطلبه ضد پسري داريد به من بديد تا بزارم تو

وبلاگ . البته فقط شما . البته من شما رو نمي شناسم ولي اگر بگم همه مي تونن مطلبه

 ضد پسر به من بدند بعد تمام وبلاگ ميشه مطلبه ضد پسر .

در جواب سي كه گفته بود بابا گير آوردين خودتونو . لااقل قالب وبلاگ رو عوض كنين .

بايد بگم چشم حتما اين كار رو انجام ميديم . و دوستانه عزيز خواهش مي كنم كه

 اسم واقعيشون رو بنويسن آخه سي هم شد اسم ؟ بعد هم مي خواستم بگم تو

 بخش پاسخ به نظرات نظري ندن چون هر چند وقت يه بار پاكش مي كنم .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 10:12 توسط سینا پسره تنهای خسته |

به طرفه من اگر میایید نرم و آهسته بیایید

 شاید که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 1:31 توسط سینا پسره تنهای خسته |

دردادگاه عشق ....

 

 قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان.

 

قاضي نامم را بلند خواند وگناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد. پس به تنهاي و مرگ محكوم شدم.

 كنارچوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم ومن گفتم كه به تو بگويند

 

 دوستت دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 1:28 توسط سینا پسره تنهای خسته |

Image and video hosting by TinyPic

بابا من هزار بار گفتم که این دخترا این طورین.!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 1:20 توسط سینا پسره تنهای خسته |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 17:29 توسط سینا پسره تنهای خسته |

تجربه نشون داده...

 

در مورد پسرها

 

- تجربه نشون داده که روي حرف پسرها نميشه حساب کرد!

 

- تجربه نشون داده که پسرها عمدتا تنوع طلب هستند و خيلي سخت قانع ميشوند!

 

- تجربه نشون داده که پسرها براي رسيدن به چيزي حاضرند دست به هرکاري بزنند!

 

- تجربه نشون داده که پسرها در مورد دوستان همجنس خود هيچ تضميني در مورد رفاقت ندارند!

 

- تجربه نشون داده که پسرها براي ايجاد امنيت براي gf خودشون حاضرند دست به خودکشي‌هاي

مصلحتي بزنند! (در حالي که از من هم شنگولترند!)

 

- تجربه نشون داده که پسرها براي عاشق شدن خيلي ساده هستند و راحت گول ميخورند!

 

- تجربه نشون داده که پسرها 90% از دخترها کمتر در مورد چيزي تلاش ميکنند! و نتيجه‌ي بهتري

هم ميگيرند! (بخصوص در مورد درس!)

 

- تجربه نشون داده که پسرها اگه در واقعيت به چيزي نرسند شروع به رويا پردازي ميکنند! و در

خيال به آن ميرسند!

 

- تجربه نشون داده که پسرها عمدتا (نه همگي) در برخورد اول چهره‌ي ساختگي از خود نشون

ميدهند!

 

ولي در مورد دخترها

 

- تجربه نشون داده که روي حرف دخترها تا وقتي که پاي پسر ديگري ميون نباشه خيلي ميشه

 حساب کرد (ولي متاسفانه هميشه پسر ديگري وجود داره!؟)

 

- تجربه نشون داده که دخترها تنوع طلب‌تر از پسرها هستند! (اگه ليست بگيريم! يه پسر اگه خوش

شانس باشه روزي 1 شماره ميتونه به يه دختر بده! ولي يه دختر در يک روز شايد 200 تا شماره از

پسر بگيره!

 

- تجربه نشون داده که دخترها براي رسيدن به چيزي دست به کار فيزيکي نميزنند! ولي هر کلک يا

حقه‌اي که بتونند رو اجرا ميکنند!

 

- تجربه نشون داده که دخترها فقط از روي مصالح خود با دوستان همجنس خود ارتباط دارند (شايد

 کمبود امکانات!)

 

- تجربه نشون داده که دخترها براي فهميدن دوستي طرف مقابل صحنه سازي‌هاي مصلحتي

ميکنند! (در مورد پسرهايي که باعث مزاحمت و رنجش حاج خانوم شده‌اند صحبت ميکنند!)

 

- تجربه نشون داده که دخترها ديرتر به کسي اعتماد ميکنند و بيشتر گول ميزنند تا گول بخورند!

 

- تجربه نشون داده که دخترها بيشتر بخاطر حسادت نسبت به کسي، در مورد کاري تلاش بيشتري

ميکنند! (حتي در مورد غيبت کردن!)

 

- تجربه نشون داده که دخترها بيشتر از پسرها از واقعيت فرار ميکنند!

 

- تجربه نشون داده که دخترها در همون برخورد اول استراتژي خود رو در مورد ارتباط با يک پس تعيين

ميکنند! (برخورد يک دختر در بار اول فوق العاده انعطاف پذير است! در حالي که در دفعات بعدي

 برخورد يک دختر بر حسب شناختي است که از همون برخورد اول بدست آورده!؟ حتي اگر اين

شناخت ناقص باشد!)

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 22:17 توسط سینا پسره تنهای خسته |

عشق از دوستی پرسید که تفاوت من و تو در چیست؟

دوستی گفت : دوستی با سلامی آشنا می شود و عشق با نگاهی .

 دوستی با دروغی تمام می شود و عشق با مرگ .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 17:16 توسط سینا پسره تنهای خسته |

آن زمان كه ديگر نمي توان ازسياهي ها سپيدي ساخت
آن هنگام كه جغد پير ترانه هاي خاكستري بر ديوار اتاقم چنبر مي زند
زماني كه درد خيمه مي بندد بر چهارچوب مغزم
لحظه اي كه هر ثانيه همانند پتك مي كوبد بر افكارم
من در مي يابم مرگ را
خود كشي را
خودكشي ديوانگي نيست
خودكشي حقارت نيست
خودكشي حماقت نيست
زماني كه مغزم پيش مي رود به هر نا كجا آباد !
وقتي كه غده بد خيم زندگي ريشه كرده است بر روحم
زماني كه براي واژه خوشبختي معنايي نمي يابم
لحظه اي كه چشمانم به هر سمتي مي رود واژه مصيبت را بر ديواره ها مي خواند
من در مي يابم مرگ را
خود كشي را
خودكشي ضعف نيست
خودكشي درماندگي نيست
خودكشي جهالت نيست
شعار ندهيد كه زندگي زيباست
عشق و اميد وآرزو را غرولند نكنيد
در مي يابيد مرگ را
خودكشي يعني شهامت
خودكشي يعني جسارت
خودكشي يعني رهايي...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 11:32 توسط سینا پسره تنهای خسته |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 11:14 توسط سینا پسره تنهای خسته |

می خواستم یه چیزی بگم . در مورده کلاس گذاشتن . بعضی ها فکر می کنن

با تحقیر کردن دیگران می تونن کلاس خودشون رو بالا ببرن ولی نه اینطوری نیست فکر

 می کنن اگه کسی رو ضایع کنن یا کسی رو کوچیکش کنن می تونن کلاس کاری خودشون رو بالا ببرن

باز هم نه اینطوری نیست . اگه آدمی واقعا دوست آدمه کلاس بالایی باشه و همه ازش تعریف کنن باید

خودش کارهای خوب انجام بده باید خاکی باشه والبته جلف نباشه سنگین باشه و خودمونی . اینو بگم

به تمام دوستانم . همیشه از آدمهایی که برام کلاس میزارن منظورم اینه که میخوان منو تحقیر کنن با

رفتارشون و حرفاشون متنفرم . به نظره من آدمهایی که با تحقیر دیگران میخوان کلاس خودشون رو بالا

ببرن خیلی آدمهایی کلاس پایینی هستن و به خاطر کمبودی که دارن این کارها رو انجام میدن .همیشه

اینو بدونین که آدمهایی که یه چیزی رو ندارن به خاطره کم بودی که دارن می خوان اون کار رو انجام بدن .

آدمهای با کلاس  نیازی به کلاس گذاشتن ندارن . چون قیافشون داد میزنه که باکلاسن . البته اینو رفتار

رو بیشتر دخترا دارن . ببخشید از این حرفی که زدم . یعنی من بیشتر تو دخترا دیدم . این نظره منه و

نظره شما برای خودتون محترمه اگه تونستید نظرتون رو بدید .

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 2:10 توسط سینا پسره تنهای خسته |

عشق :

 

در انتظار زنده است

 

 در ديدار مي ميرد

 

به امري عادي نزول ميكند .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 1:52 توسط سینا پسره تنهای خسته |

هيچ وقت به خدا نگو مشكلات بزرگي دارم

                          هميشه به مشكلات بگو خداي بزرگي دارم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 18:15 توسط سینا پسره تنهای خسته |

به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم
 
 
روي كاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج
 
 
گذاشته اند به قيمت نابودي پاك بازان

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 18:14 توسط سینا پسره تنهای خسته |

راستش مارفتیم کلی به دکترای این مملک گیر دادیم تا اومدن به سوالاتمون جواب دادن:
ازشان می پرسیم توهم بیماری همان ایدز است؟ می گویند: نه.
می پرسیم آدم با توهم بیماری راه به راه خون دماغ می شود و دور لبش تبخال می زند و صورتش جوش جوش می شود و غشی از کار در می آید ؟می گویند: نه.
می پرسیم توهم بیماری به دکتر مغز و اعصاب ربط داره می گویند : نه
می پرسیم ایدز به متخصص مغز و اعصاب ربط دارد؟ می گویند :نه.
می پرسیم برای تشخیص ایدز نیازی به
MRI هست ؟ می گویند : نه .
می پرسیم پس برای تشخیص توهم بیماری نیازی به
MRI هست ؟ می گویند : نه .
می پرسیم آدم توهم بیماری بگیرد چلاق می شود ؟ می گویند : نه .
می پرسیم پسر آدم توهم بیماری داشته باشد پدرش سکته مغزی می کند؟ می گوید : نه .
می پرسیم سره آدم بخوره به میز سکته مغزی می کنه؟ می گویند : نه .
می پرسیم خونریزی مغزی همان سکنه ی مغزی است ؟ می گویند :نه .
می پرسیم آدم سکته ی مغزی بکند روی سرش زخم می شود؟ می گویند : نه .
می پرسیم فلج سکته ی مغزی بگیر نگیر دارد و گاهی آدم می تواند راحت حرف بزند گاهی سخت تر ؟ می گویند :نه .
هر چی می پرسیم فقط جواب می دهند :نه معلوم نیست اینهاتوی دانشگاه پس چی خواند ه اند که به اندازه ی سازندگان سریال ((نرگس))هم سواد پزشکی ندارند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 16:5 توسط سینا پسره تنهای خسته |

بروبچز من 23 مهر دايي شدم عكسه بچه رو هم تا 2

 

يا 3 روز آينده ميزارم تو وبلاگ اگه خواستيد بياين و

 

ببينين . بچه پسره و خيلي هم باحاله . من خيلي

 

خوشحالم به خاطره اينكه دايي شدم .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 15:56 توسط سینا پسره تنهای خسته |

تفاوتهاي زنان و مردان

آينده

يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود

موفقيت

يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي راپيدا كند

روابط

اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد
مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند

ازدواج

يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند

بلوغ

زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند

فيلم كمدي

فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند

دست خط

مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد

حمام

يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند

خواروبار

يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد

بيرون رفتن

وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود

گربه

زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند

آينه

مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان

تلفن

مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند

آدرس يابي

وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم

پذيرش اشتباه

زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است

فرزند

يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند

لباس شيك پوشيدن

يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند

شستن لباسها

زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند

عروسي

هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي

اسباب بازي

دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه

يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است

سبيل

بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد

اسامي مستعار

اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را يلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 21:19 توسط سینا پسره تنهای خسته |

حماقت از نوع زنانه :

شمسی خانم دیدی زن آقا حمید بعد از اون مرحوم چی کارا می کنه ،

آره ، دیدم ، می ره مغازه سر کوچه یه ساعت با حاج عباس لاس می زنه

می گن بد راهه شده ، آرایش می کنه ، تازه این که چیزی نیست ، برادر شوهرشم همش می یاد خونشون ، می گن قبل از فوت اون مرحومم با برادر شوهره سر و سر داشته . اصلا مثل این که خواستگار اولیش بوده بعد بخاطر داداش کنار کشیده .

هیس ، داره می یاد ، ببین چطوری راه می یاد

آره انگاری یه چیزی گذاشته عقب مانتوش

میخو اد جلب توجه کنه آخه می دونی بدون شوهری همینه دیگه

هههههههه . . . . خنده دسته جمعی

چند ماه بعد

شمسی خانم دیدی بد بخت شدم . دیدی چه خاکی به سرم شد . دیدی سیاه بخت شدم .

چی شده

شوهرم مرد

وای راست می گی

فکر می کنید زنانی که شوهرشون می میره بخاطر شوهرشونه که اونهمه گریه زاری می کنن ، دو دستی می زنن تو سرشون . یا خود کشی می کنن . نه بابا شوهر کیه . چون می دونن که از فردا چه حرفهایی پشت سرشون زده می شه این کار ها رو می کنن .

اگه آرایش نکنن ، حموم نرن یه ماه به یه ماه . دم در واسه آشغال گذاشتن نیان ، تو خونه بمونن بیست و چهار ساعته ، خریدشون رو با همسایه ها برن که کسی شک نکنه ، و . . .

تازه می گن ببین فلانی عاشق کی شده که رو نمی کنه ، داره این ادا ها رو در می یاره که بگه من زن خوبیم یکی بیاد خواستگاریش و از این حرفا

بعد بگین ما ایرانی ها خر نیستیم

احمق نیستیم ؟

ترو خدا ، یه خورده فکر کنید

ضرر نداره ها من قول می دم . اگه هم گناهی داشت گردن من

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 17:0 توسط سینا پسره تنهای خسته |