تبليغاتX
تنهای خسته
سلام من سینا از پسره تنهای خسته. در مورد نظر نگار خانوم باید بگم که اینم از مشکلات وبلاگ هایی هست که ۲ نفره نوشته میشه .چند مدتی بود که تنهایی می نوشتم . ولی این پست توسط اون یکی سینا نوشته شده . حتما خودشم می تونه در موردش جواب بده . اما من به یک چیزی معتقدم اونم اینه که انسانها حقوق برابر دارند و نباید به خاطر اینکه کسی معتاد هست از همه حق های انسانی محرومش کرد ولی خب یک سری برخوردها نسبت بهش باید عوض بشه . بازم میگم این پست رو من ننوشتم که خودم بخوام در موردش جواب بدم . خوشحال میشم بازم تو وبلاگم نظر بدید . شما آزادید که نظر بدید تا زمانی نظراتتون جنبه توهین نداشته باشه . پس نظر بدید  خوشحال میشم . بای تا بعد
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 14:15 توسط سینا پسره تنهای خسته |

تاکسی نشسته بودم . فقط خودم تو تاکسی بودم و راننده. راننده از همون اول که نشستم تو ماشین هر چقدر فحش داشت به بنا کنندگان گاز داد. اون لحظه که من نشستم تو ماشین ساعت ۵ بود . راننده می گفت از ساعت ۱ تو صف کاز مونده تا نوبتش بشه. خب اون راننده حق داشت تو روز بارونی ۴ ساعت تو صف بمونی واقعا عذاب آوره .چرا باید گازسوز بشیم ؟؟؟چرا باید از چیزی استفاده کنیم که نه تنها سود نداره بلکه ضرر هم داره . نمیدونم چقدر در مورد این موضوع می دونید. ولی گاز ماشین رو داغون می کنه . به موتور ماشین ضرر زیادی می رسونه. و از همه بدتر اینکه کلی باید تو صف بمونی . خب چرا مردم باید ماشینشون رو گازسوز کنند؟؟؟؟که هم به ماشینشون آسیب برسونند و هم کلی صف بایستند؟؟؟؟؟تازه گازسوز کردن اصلا به درد زمستان نمی خوره ،چون ماشین که گازسوز باشه خیلی خیلی سخت بشه تو سرما روشنش کرد. واقعا چرا ما باید ماشینمون رو گازسوز بکنیم؟؟؟؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 22:39 توسط سینا پسره تنهای خسته |

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 1:41 توسط سینا پسره تنهای خسته |

 

ساعت دو نیمه شب است ، تعدادی مامور با طناب و هزارتا دم و دستگاه دیگه خانه را تحت محاصره دارند ، سکوت حاکم بر شب از بیقراری بی خواب می شود ...

 

 

 

 ـ همه چیز آماده است تا یه عملیات توپ توپ انجام شه...

 

سگهای موادیاب، باتوم های در دست نیروهای برقرار کننده امنیت، پوتین های کثیف نیروها برای رفتن به داخل اتاقهای یک خانه ای که در آن یک مسلمان زندگی می کند و ...

 

 

 

ـ در حین عملیات ممکن است اشتباهی ساعت دو شب به جای خانه مورد نظر به یه واحد دیگر در همان ساختمان نیروها وارد شوند ، اما عیب نداره هدف خیره دیگه... فوقش بعد از اینکه در رو با لگد باز کردیم و دیدم اشتباه شده یه عذر خواهی می کنیم

 

 

 

ـ درها با لگد نیروها باز می شوند

 

ماموران به داخل اتاقها می ریزند

 

یکی زود بلندشه این رخت و خواب ها رو جمع کنه که میهمانان ناخوانده داریم

 

پدری که تا امشب برای پسرش یه اسوه بود و احساسی که موجب می شد چپ نگاه کردن به پدر چون زدن تو گوش پسر برای پسر سخت باشد داره با برخودهای باتوم به صورت پدرمعتادش از بین می ره

 

دختر چشماشو بسته و در آغوش مادر فقط به دنبال پنهان کردن صورت گریانش است

 

 

 

ـ مهمترین برنامه نیز اکنون انجام می شود:

 

سگ ها بدویید که باید مواد بیابید از هرجا که شد لای لباس ها و کفش ها و رخت وخواب ها و حتی توی بطری و پارچ آب خونه هم شد خیالی نیست...

 

 

 

نکات مهم 

 

قابل تحسین است وجود چنین نیروهایی در ملت ما کسانی که واقعا توانایی شناسایی و گرفتن مجرم هایی رو دارند که تا حالا کسی به اونها چپم نگاه نمی کرد

 

قابل تحسین است که پلیس یک ملت دارای سگ هایی خبره در پیدا کردن مواد دارد

 

قابل تحسین است که نیروها حتی برای انجام عملیات خود تا 2ـ3 بامداد نیز حاضر به همکاری هستند

 

 

 

اما

 

قابل تحسین است که 5 آدم مجرم را در صندوق عقبی ماشینی جا می دهند؟

 

قابل تحسین است که تمام ابهت یک پدر حتی معتاد را جلوی پسرش به روی فرش های خانه می ریزند تا باد آن را با خود ببرد؟

 

قابل تحسین است که نیروهای جمهوری اسلامی با سگ و پوتین  پا به خانه یک مسلمان می گذارند؟

 

 

 

و اینکه آیا

 

قابل تحسین نیست که این کارهای خوب را برای اصلاح به باد انتقاد گرفت؟

 

 

 

تکلمه:

 

تمام این اتفاقات زمانی می افتاد که تولید کننده ها و وارد کننده های اصلی که پشتشاش به پولشان بسیار گرم است داشتند برای تفریح آخر هفته خود برنامه ریزی می کردند... 

 

عکس هایی از اجرای این طرح رو در اینجا ببینید

 

 

 

 

 

در خانه توزیع کننده های مواد مخدر هنوز آثاری از مسلمان بودنش وجودداشت که به احترام مسلمان بودنشان با پوتین و یا سگ وارد خانه های آنها نشوندرخت خواب ها پهن، پوتین ها به پای جناب پلیس و حسرت های پسری که پدرش او را می کشت بهتر بود

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 22:46 توسط سینا پسره تنهای خسته |

نمی دونم کی منو خراب کرد؟؟؟؟. فقط می دونم خیلی خرابم . نمی شناسمش!!!!!!! . فقط می دونم خرابم کرده . خیلی خرابم . خیلی خرابم کرده . همونی که نمی شناسمش .همونی که ندیدمش .   میخوام پیداش کنم . می خوام با اون باشم. خسته ام . یک پسره خسته . یک پسره تنهای خسته .    میخوام از تنهایی در بیام . نمی دونم کی پیداش می کنم . ولی همین الان هم خیلی خرابم .        نمیخوام بیشتر از این خراب بشم . دلم گرفته . دلم براش تنگ شده . می خوام ببینمش . میخوام دوستش داشته باشم .  چرا پیشم نمیاد . من میخوامش . من خرابشم . بهش بگید بیاد پیشم .

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 23:20 توسط سینا پسره تنهای خسته |