تبليغاتX
تنهای خسته
سلام من سینا از پسره تنهای خسته . امروز اومدم تا در مورد شلاق خوردن کارگران در سنندج صحبت کنم . اخبار حاکی از این است که در سنندج در روز کارگر بعد از این که کارگران سنندجی تجمعی را خارج از تجمع رژیم انجام دادند باعث شد تا ماموران نیروی انتظامی به این تجمع حمله ور شده و این تجمع آرام را از هم بپاشند و این کارگران را دستگیر و راهی بازداشتگاهها کنند . این کارگران که به خاطر کم بودن حقوقشان اعتراض کرده بودند حالا در دادگاهها دنباله کارهای پرونده خود هستند و بعضی نیز محاکمه شدند حکم یکی از این کارگران این بود که باید جریمه نقدی خاصی را می پرداخت که پس از پرداخت این جریمه نقدی و بردن برگه پرداخت فیش خود و تحویل دادن آن با یک قاضی شلاق به دست مواجه شدند که شلاق را به دست سربازی داد و سرباز هم 10 ضربه شلاق به او زد این مرد که فرزند دانشجو دارد فکر کنید که چه حالی بهش دست می دهد و چگونه خورد می شود و این است سزای اعتراض به کم بودن حقوق در جمهوری اسلامی . این است معنی دموکراسی اسلامی . این است معنی ولایت فقیه . این حکم من رو به یاد دوران برده داری میندازه . همون دورانی که وقتی کارگران از کم بودن حقوقشان شکایت می کردند . ارباب شلاقشون می زد و امروز ما به همون نقطه رسیدیم .شلاق. شلاق . امروز ما در ایران در دوران برده داری به سر می بریم این مردانی که شلاق می خورند همون عمو تم های داستانهای کتابهامون هستند . این مردان هم قهرمانان کتابهای نسل های بعد هستند . یک خورده فکر کنید که ما مردم ایران داریم به چه سمتی میریم؟؟؟ . به کجا ؟این بدترین نقطه ای هست که ما می تونیم بریم . فقط می دونم خیلی از ما اصلا به هیچ کس فکر نمی کنیم و هیچ چیز برامون مهم نیست . اگر مهم بود این وضعمون نبود . (((((یک خورده درست فکر کردن))))) . به امید ایرانی آزاد . تا پست بعدی خدانگهدار همتون باشه .
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 2:46 توسط سینا پسره تنهای خسته |