تبليغاتX
تنهای خسته
سلام . سلام من سینا از پسره تنهای خسته . یک پسره واقعا خسته و تنها تو یک شهر غریب . دور از دوستان . تو شهری که هیچ زیبایی نداره . واسه منی که تو شهری مثله لاهیجان زندگی کردم خیلی سخته . خیلی سخته که تو یک همچین شهری زندگی کنم . شهری که کاملا بی روح و بی جانه . اصلا از تنهایی خوشم نمیاد . تنهایی برام خیلی سخته . تقریبا بیشتر عمرم رو تنها بودم . چیزی که ازش بدم میاد همین تنهایی بوده و هست . خیلی دلم میگیره . با اینکه هر هفته بر میگردم لاهیجان بازم دلم واسه خانوادم شهرم و رفیقام تنگ میشه . دلم واسه آرشام کوچولوی خودم تنگ میشه ( خواهر زادم) .تو این شهر همیشه دلم می گیره .دلم می خواد همیشه تو لاهیجان باشم . هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر از دوری خانواده و شهرم و رفیقام  دلتنگ بشم . امروز خسته ام از این شهر غریب از شهری که هیچ وقت مثله لاهیجان خودم نمیشه . من لاهیجانو دوست دارم . من خانوادم رو دوست دارم . من دوستامو دوست دارم . امروز من یک پسره تنهای خسته ام . یک پسره واقعا تنها و خسته .

امروز اینقدر دلم گرفته بود که خواستم یک خورده با ۲ یا ۳ تا خواننده وبلاگم درد دل کنم . ببخشید که بعد از این همه مدت که آپ کردم اینطوری آپ کردم . تا پست بعدی خدانگهدار همتون باشه .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 15:1 توسط سینا پسره تنهای خسته |