پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بیل گیتس» است
پسر: آهان اگر اینطوریه، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان، قائم مقام «مدیرعامل بانک جهانی» است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم
پدر: اما این مرد جوان داماد «بیل گیتس» است
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
نتیجه اخلاقی ۱: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی را برگزینید.
نتیجه اخلاقی ۲: می شود با فکر، از هیچ، همه چیز ساخت
وطن یعنی کمک کردن به لبنان وطن یعنی عرب را چاق کردن
وطن یعنی معلم های خود را داغ کردن وطن یعنی خرید تاید و شامپو
وطن یعنی رئیس جمهور هالو وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش درگیر درگیر وطن یعنی همین بنزین، همین نفت
وطن یعنی همین نفتی که توی سفره ها رفت وطن یعنی که اصلاحات "چینی"
وطن یعنی که روی خوش نبینی وطن یعنی همین آیینه دق
وطن یعنی خلایق هر چه لایق
#-o